تبليغاتX
دلخستگی های پسر ایرانی
درود به هموطنان گرامی
شب یلدا به تمام دوستان عزیزم خجسته و فرخنده باد


شب یلدا یا "شب چله" شب اول زمستان و درازترین شب سال است.و فردای آن با دمیدن خورشید،روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد. این بود که ایرانیان باستان شب آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برگزار می کردند.
هر چه از روشنی وسرخی داریم ، برداریم ....
در كنار هم بنشینیم و بگذاریم ....
كه دوستیها ...
سدی باشند در برابر تاریكیها ...
بنشینیم و شاد باشیم و بگوییم وبخندیم ....
بگذاریم هر چه تاریكی است ،
هر چه سرما و خستگی است
تا سحر از وجودمان رخت بر بندد ....
تا صبح شب یلدا بیداری را پاس بداریم ..........
و سرخی انار را اسلحه ای سازیم ،
برای نبرد با ظلمت !
تا صبح راهی دراز است ....


از برای ملتم ای زرتشت
لبخند و ترانه و رهایی بیاور
می خواهم باز شب میهنم را
در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...
-------------------------------------------------------------------------
شب یلدا شد باز
شب نور شد باز
شب سرد و تاریک
شب طولانی و خوش
شب شادی و مستی
شب عشق یار
شب ایرانی و دوستی
خجسته باد بر تو ای هموطن این شب نیک
+ نوشته شده توسط عماد پارسی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 20:17 |

جشن شب چله/ یلدا
شب زایش مهر، ریشه ی کریسمس
کورش محسنی


برگرفته شده از تارنگار: تاریخ, جشنها و زبان پارسی
http://ariapars.persianblog.ir/



« شب چله » یا « شب یلدا » جشنی است با پیشینه ای به درازای دست کم هفت هزار سال و یادگاری از مهرپرستی و آیین میترائیسم. این جشن همچون نوروز, سیزده بدر, جشن سوری و مهرگان... پس از یورش و شکست ایرانیان از مقدونیان, اعراب, مغولها و تُرکان همچنان پابرجا مانده و هر سال در سَراسَر خانه های ایرانیان برپا می گردد. واژه ی «یلدا» یک واژه ی سریانی –از گویش های آرامی در شمال میانرودان به معنای زایش و زادروز- است. چرا که این جشن, جشن زایش و رو به فزونی گذاردن خورشید/مهر/میترا است.

دست کم هفت هزار سال پیش نیاکان ما ایرانیان -یعنی قوم آریا- پیش از سه تکه شُدن, به دانش گاهشُماری دست یافته و دریافته بودند که واپَسین شب آذرماه و نخستین شب زمستان, بُلندترین شب سال است. در بخشی از شاهنامه ی فردوسی می خوانیم:


نَباشد بَهار و زمستان پَدید نَیارَند هِنگام ِ رامِش نَوید


از این بیت می توان پی برد که، در سرزمین های دیگر جز ایران, آغاز فصل ها را نمی دانستند، ولی ایرانیان در آن زمان به این دانش دست یافته بودند. جشن های ماهیانه و اصیل ایرانی, جشنهایی هستند که برپایه ی گاهشماری خورشیدی برگزار می گردند. این جشنها پس از یورش تازیان به ایران و چیرگی آنها, با توجه به جایگزین شدن گاهشماری عربی ِ مَهشیدی(قمری) به جای گاهشماری خورشیدی، در یک بازه ی زمانی، اَرجمندی و کرامندی خود را از دست داده بودند. ولی به کوشش دانشمند بزرگ ایرانی, خیام نیشابوری دوباره بازسازی شدند. گاهشماری جلالی که به کوشش خیام ایجاد شد را می توان یکی از دقیق ترین گاهشماری ها به شمار آورد که در هر 5 هزار سال تنها یک روز اختلاف زمانی دارد.

می دانیم که ایرانیان از دیرباز آیین های خود را همراه با شادی و روشنایی برگزار می کردند. آیین هایی که همواره در کانون گرم خانواده برگزار می شود و به دور از هر گونه کَژرَوی و فِساد است. به همین اَنگیزه است که ایرانیان درازترین شب سال –یعنی شب چله- را به همراه خانواده و بیشتر در کنار بزرگ خانواده بیدار نشسته تا سر برآوردن خورشید و روشنایی را نظاره گر باشند. پس از شب چله است که دوران ِ کاستی روز/ نور/ روشنایی پایان یافته و دوران فزونی روز/ خورشید/ نور سر می رسد. در این شب بیدار ماندن و روشن نگه داشتن خانه نمادیست از یاری به روشنایی/خورشید در برابر تاریکی ها و پلیدی ها, تا سر برآوردن خورشید و رسیدن روز.
گذشته از ریختار نمادین شب چله باید دانست که جشن یلدا, شب زادروز الهه ی مِهر یا میترا می باشد. «مهر» به معنی خورشید و یکی از بغ دخت ها و خدایان آریایی ها در گذشته های دور و پیش از یکتاپرستی ایشان است. باید گوشزد کرد که با توجه به بازگویی های مورخین یونانی, ایرانیان نزدیک به هفت هزار سال پیش به آیین یگانه پرستی زرتشتی درآمدند و از این دیدگاه یگانه و نخستین به شمار می آیند. مِهر در آینده و پس از روی کار آمدن آیین یکتاپرستی زرتشتی, تبدیل به یکی از ایزدان و فرشتگان دوازده گانه ی دین زرتشت شد و بخشی از نَسَک(کتاب) اَوستا به نام او یعنی مِهریَشت نامگذاری شده است. ایزَد مِهر از گرامی ترین ایزدان و فرشتگان اَهورمزدا است و دُشمن سَرسَخت دروغ به شمار می آید.


ایرانیان همواره به صِفَتهایی چون راستگویی, دلیری و سَروَری خواهی پُرآوازه بودند. در اندیشه ی ایرانی اَهریمن سرچشمه ی هر گونه پَلیدی و تاریکی و دروغ است. در اندیشه ی ایرانی دروغ ریختاری دیو گونه به خود می گیرد و سَرراست برابر با یک دیو شناسانده می شود.

در مهریَشت اَوستا می خوانیم:


«مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید


در اردیبهشت یَشت آمده است:


«دروغ باید تباه گردد،دروغ باید سرنگون شود،دروغ باید نابود گردد و در جهان مادی باید راستی بر دروغ چیره شود.»


یا برای نمونه داریوش بزرگ در سَنگ نِبِشتِه یِ خود سَرراست از خداوند می خواهد که کشور ایران را از سه چیز یعنی «دروغ, خُشکسالی و دُشمن» دور نگه داشته و پاسداری نماید. یا در سنگ نبشته ی بیستون خود یکی از گناهان بزرگ شورشیان را دروغ گویی ایشان بازمی شناساند.

آیین مهر در زمان سه تِکه شدن آریایی ها و مهاجرت بخشی از آریایی ها به اروپا به همراه آنها به اروپا نیز کشیده شد. در روم باستان نیز ژولیان یکی از پادشاهان رومی به این دین گروید. همچنین امپراتورانی چون کومودوس (۱۸۰-‏۱۹۲م.)، سپتیمیوس سوروس (۱۹۳-‏۲۱۱)، کاراکالا (۲۱۱-‏۲۱۷) و جولیان پُرآوازه به جولیان مرتد، و نیز بسیاری از سربازان و افسران روم، سَخت پیرو این آیین بودند و در رم، بریتانیا (در پی هجوم روم به سال ۴۳ م.)، و کِناره‌های رود راین، دانوب و فُرات، کِنیسه‌ها و نیایشگاه های پُرشماری برای میترا بر پا داشتند. آنها سالها جشن زادروز مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین تَرسایی(مسیحیت)در اروپا نیز این شب وَرجاوَندی خود را نِگه داشت و با زادروز حضرت مسیح یگانه گشت.

روز وَرجاوَند اروپاییان یعنی سان+دی به معنای روز خورشید، یا آراستن درخت سَروی با دو رِشته ی نوار سیمین و زَرین به دست ایرانیان در گذشته، و یا نشانه های فراوان دیگر, هَمگی نِشان از هُنایش(تاثیر گذاری) آیین مهر بر اروپا و غرب دارد و در واقع ریشه ی کریسمس را به جشن شب چله ی ایرانی پیوند می دهد.

سنایی در این باره مــــــی‌گـــــــوید:
به صاحب‌دولتی پیونــد اگر نامـی همی جویــی که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

معزی نیز در وصف عیسی می‌گوید:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است تو شمع فروزنـده و گیتــی شب یلــدا
سیف اسفرنگی تأکید می‌ورزد که یلدا شهرت و آوازۀ خود را از نام مسیح دارد:
سخنم بلند‌نام از سخن تو گشت و شایـد که درازنامی از نام مسیح یافت یلـــــدا

نشانی مستقیم: http://www.persianblog.ir/posts/?web...postid=7471419
+ نوشته شده توسط عماد پارسی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 20:10 |

الان که یک ماهه از عزیزم خبر ندارم این آهنگ هایده رو هرروز گوش می دم ، آهنگی که هردومون دوست داریم


تنها با گلها

 

تنها با گلها گویم غمها را

چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم

به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

نه کسی آید نه کسی خواند

ز نگاهم هرگز راز من

بشنو امشب غم پنهانم

که سخنها گوید ساز من

تو ندانی تنها همه شب باگلها

سخن دل را میگویم من

چو نسیمی آرام که وزد بر بستان

همه گلها را میبویم من

تنها با گلها گویم غمها را

چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم

به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

چون ابری سرگردان

میگرید چشم من در تنهایی

ای روز شادیها کی باز آیی

امشب حال مرا تو نمیدانی

از چشمم غم دل تو نمیخوانی

امشب حال مرا تو نمیدانی

از چشمم غم دل تو نمیخوانی

تنها با گلها گویم غمها را

چه کسی داند ز غم هستی چه به دل دارم

به چه کس گویم شده روز من چو شب تارم

دانلود تنها با گلها
+ نوشته شده توسط عماد پارسی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 0:8 |
فرصتی یافته ام تا به تو فکر کنم
فرصتی یافتم تا غم رو از تو دور کنم
فرصتی یافتم تا به تو امید بدم
فرصتی یافتم تا تو را باور کنم
فرصتی یافتم تا تنهاییت را بامن تقسیم کنی
تا دل غمگینت را از غم دور کنم
تو را شاد کنم و زندانی از غم برای خودم فراهم کنم
شاد باشی همین برایم کافیست تا تمام دنیا را برایت نیلگون کنم
+ نوشته شده توسط عماد پارسی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 17:2 |
امشب یه ویدیو پیدا کردم دارم زمزمه می کنم
خیلی طول کشید تا لود بشه اما خیلی قشنگه
آدرس این کلیپ قشنگ : http://www.youtube.com/watch?v=EBrczeFZCnI&feature=related

دختر خوب ایران        
             یادگار دلیران
   بانوی عشق و ایمان
                ای از تو زاده ایران 
از خونه بیرون بیا 
                 نذار که زندونت کنن   
 تو باغچه عشق منی
                     نذار که ویرونت کنن
 بخند باز بهار میاد
                        تو شهر ما صفا میاد
پرنده سفید عشق
                           رو بوم خونه ها میاد
......

+ نوشته شده توسط عماد پارسی در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 4:7 |

من نمی دانم چرا می زنند من نمی دانم چرا می کشند
من نمی دانم این همه جنگ برای چیست
من نمی دانم چرا عده ای شاد وسرخوش عده ای غمگین و خسته
من نخواهم دانست رسم روزگار را
من نخواهم دانست بازی پست مردم را

----------------------
خبرهای تکراری و نا امید کننده وباز هم مثل همیشه بازگو کردن و افسوس خوردن بی خود
تا به کی ظلم و ستیز تا به کی نابرابری تا به کی به جرم زن بودن؟

http://www.irwomen.net/spip.php?article4914

گزارشي از مراسم چهلم دكتر زهرا، پزشك مقتول در همدان
پدرزهرا: قاتلان دخترم رسوا مي شوند

كانون زنان ايراني: مراسم چهلم دكترزهرا بني يعقوب، پزشك مقتول در همدان بعد از ظهر ديروز در قطعه 254 بهشت زهرا برگزار شد.

ساعت سه و نيم موعد حركت اتوبوس از دم در خانه دكتر زهرا به سمت بهشت زهرا ست. اتوبوس زود تر از موعد حركت كرده بود. در ماشيني ديگر همراه با پدر و مادر زهرا بني يعقوب به سمت گورستان حركت مي كنيم. ابوالقاسم بني يعقوب، پدر دكتر زهرا بي مقدمه آخرين اقدام هايش را بازگو مي كند:« ديگر چيزي براي از دست دادن نداريم و تا آخرين لحظه موضوع قتل دخترم را پيگيري خواهم كرد.»

مادر هم كه كنار پدر، در رديف عقب و پشت راننده نشسته زير لب آرام مي گويد:«به كدامين گناه، به چه جرمي او را كشتيد.»

پدر، مدام ميان حرف هايش خطاب به همسرش مي گويد:«آرام باش و گريه نكن. سعي كن در مراسم هم آرامش خودت را حفظ كني.» بعد رو به من كرده و طوري كه همسرش نشنود مي گويد:«به مقدساتم قسم كه من بيشتر از همه اين ها زجر مي كشم. شب ها بيش تر از دو، سه ساعت نمي خوابم. سعي مي كنم جلوي برادر و مادرش گريه نكنم تا بيش از اين ها ناراحت نشوند.»

پدر، بار ديگر اتفاق هاي همدان را به خاطر مي آورد:« در بازداشتگاه منكرات، همه پرسنل مي خنديدند و تسليت مي گفتند. انگار هيچ اتفاقي آن جا رخ نداده. آخر تسليت به چه درد من مي خورد.»

او در همدان به ديدار رييس دادگاه هم رفته بود. از گفت و گويش با رييس دادگاه مي گويد:« به من مي گفت موضوع را رسانه اي نكنيم و با هيچ كس حرف نزنيم. مي گفت با رسانه هاي بيگانه مصاحبه نكنم.»

مسوولان دادگاه در باره وكالت اين پرونده هم پيشنهادي به خانواده بني يعقوب ارايه كرده اند:« گفتند به طور رايگان بهترين وكيل را در اختيار ما قرار خواهند داد به شرطي كه وكالت پرونده از خانم شيرين عبادي سلب شود. من هم در پاسخ گفتم كه وكيل رايگان نمي خواهيم. فقط پرونده را به تهران منتقل كنيد.»

قبر دكتر زهرا در انتهاي مراسم

به گورستان رسيده ايم و رنگ رخسار مادر تغيير مي كند. چهره اش در هم مي رود چشمانش تر مي شود. روز جمعه است و مراسم چهم زيادي بر پاست. سر و صداي مداحان و مرثيه گويان زياد است اما سكوت گورها بر آن ها چيره است. قطعه 254 از قطعات جديد بهشت زهراست. روي هيچ گوري سنگ قبر ديده نمي شود. تنها نشانه براي شناسايي مرده ها صفحه فلزي سياه رنگي است كه در قسمت بالاي قبر نصب و نام متوفي روي آن نوشته شده.

آسمان ابري است و زمين سرد. بارندگي روزهاي قبل سبب شده تا برخي جاها گلي شود. گام هاي مادر زهرا وقتي نزديك قبر دخترش مي شود سست مي شود و لرزان. روي زانو هايش به زمين مي افتد و بي اختيار گور دخترش را در آغوش مي گيرد. پدر و برادر دكتر زهرا هر كدام در گوشه اي ايستاده و گريه مي كنند؛ بالاي گوري كه زير خاك سردش زهرا بني يعقوب، پزشكي كه بيستم مهرماه توسط نيروهاي بسيجي ستاد امر به معرف همدان دستگير و پس از دو روز بازداشت غير قانوني به طرز مشكوكي از دنيا رفت، آرميده است.

دو نفر كنار مادر نشسته و او را آرام مي كنند. چند نفر ديگر هم گل هاي پرپر شده را بالاي سر حاضران مي ريزند. يكي ازسرداران سپاه با لباس نظامي كنار پدر ايستاده و با او همدردي مي كند. كلاه نظامي اش را در دست گرفته و با دست ديگرگوشه چشمانش را پاك مي كند.

هوا سردتر شده و مراسم رو به اتمام است. پدرگريه كنان مي گويد:« او هيچ جرمي مرتكب نشده بود كه كشته شد. هرگز از خونش نمي گذرم. يك بناي كم سواد چطور به خود اجازه مي دهد كه يك پزشك را دستگير كند.»

درباره پرونده دخترش هم صحبت مي كند:« آنها به راحتي پرونده را دستكاري مي كنند. ولي ما مدارك زيادي داريم كه نشان مي دهد دخترم خودكشي نكرده و به قتل رسيده است. روزي فرا مي رسد كه رسوا خواهند شد»

قبر دكتر زهرا در قطعه 245

هوا تاريك شده. چند شمع ميان گلبرگهاي پرپر شده روي گوراطراف قبر دكتر زهرا را روشن كرده اند. از گفت و گو هاي افراد حاضر مي توان حدس زد كه هيچ كس موضوع خودكشي را باور نمي كند. فاميل ها، دوستان و همكلاسي هاي دكتر زهرا و چند تن از اعضاي كميته مادران كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان از جمله ناهيد مير حاج، ناهيد جعفري، فرخنده جبارزادگان و مريم زندي از ميزبانان خداحافظي مي كنند و به سمت اتوبوس حركت مي كنند.

مراسم چهلم تمام شده. قطره هاي باران پيشاني زمين را بوسه مي زنند. پدر، مادر و برادر دكتر زهرا تنها كساني هستند كه بالاي گور ايستاده و به آن خيره شده اند.

Zahra Baniyaghoub - زهرا بنی‌یعقوب
+ نوشته شده توسط عماد پارسی در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 3:34 |
دریغ است ایران که ویران شود سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم