تبليغاتX
دلخستگی های پسر ایرانی
خاطره روز برفي من ، يکشنبه 16 دی 1386

نمای استخر لاهیجان در برف چند سال پیش
http://i18.tinypic.com/6om3j35.jpg
از ديشب برف شروع به بارش کرده ، عزيزم ديشب وقتي برف اومد به يادت افتادم ، يادت هست مي گفتي دوست داري دور استخر لاهيجان قدم بزني ؟
هميشه برف رو دوست داشتم وقتي شروع شد دوست داشتم برم قدم بزنم زير برف ، دوست داشتم پيشم بودي

امروز بعد از ظهر هميشه دوست داشتم در خونه رو باز کنم و برم اما هي تنبلي کردم آخه اول مي خواستم دوش بگيرم چون که سرم چرب و کرخت بود ، اول دوش گرفتم ، بعد ساعت 6 از خونه زدم بيرون
من هميشه دوست دارم زير بارون و برف بدون کلاه و چتر قدم بزنم ، امشب وقتي داشتم مي رفتم تو خونه گير دادن ولي من بدون کلاه اومدم
اول مي خواستم برم وسط شهر چون فيلم قبلا سفارش داده بودم بگيرم ، عزيزکم از وقتي حرکت کردم ياد تو افتادم ، چرا بايد 1 ماه و نيم از تو بي خبر باشم ، چرا پيشم نيستي ، فقط با ياد حرفات هنوز زندم ، حرفايي که به من زدي هنوز تو ذهنمه ، هوز تصورشون مي کنم
داشتم مي رفتم به سمت مغازه که فيلم رو بگيرم جلوي يه پاساژ به اسم خيرخواه رد مي شدم ، دو تا پسر حدودا 16 ، 17 ساله داشتن حرف مي زدن ، شنيدم يکي به اون کي گفت نگاه عيال ما داره مياد ، من اول فکر کردم دارن شوخي مي کنن ، يه دختر داشت از روبرو ميومد ديدم رفتن جلوي يه دختره حدودا 13 ، 14 ساله يه چيز بهش گفتن ولي متوجه نشدم بهش چي گفتن بعد دختره راهش رو تند کرد گفت : بي شرف ، من اين رو شنيدم عصبي شدم ، احساس کردم دارن دختررو اذيت مي کنن ، دختر رفت تو پاساژ از در پشت رفت اينا هم دبنالش کردن ، من هم دنبالشون کردم ، از پشت اونا رفتن کنارش نفهمديم به دختر چي مي گفتن ، تند هم مي مي رفتن همينطوري رفتن رسيدن به يه کوچه سوت و کور از اون کوچه رسيدن به خيابون ، سه نفر از پيش هرکسي رد مي شدن بر مي گشت نگاشون مي کرد ، نمي دونم داشتن چي به دختره مي گفتن ، احساس کردم پسر دست دحختر رو گرفت ، دختر دستش رو کشيد ، يه بار اونا پشت دختر ميافتدان يه بار هم دختر پشت اونا مي شد ، همينطوري رفتند از امير شهيد هم گذشتند رسيدن به استخر ،رفتن تو من هم رفتم ، اعصابم داشت خورد مي شد اونا خیلی تند ميرفتن چند بار يکي از پسرا برگشت احساس کردم فهميدن من دارم دنبالشون مي کنم داشتم دنبال مي کردم که لا اقل دختره رو از دست اونا نجات بدم ، به يک باره از اونطرف استخر صداي جيع يه دختر ديگه اومد برگشتم ديدم دو نفر کنار درختها دارن شوخي مي کنن من هم برگشتم به راهم ادامه بدم وقتي برگشتم از جلوي من 4 تا پسر رد شدن يه حرفي زدن که نگم بهتره ، بعدش جلو رو نگاه کردم اما از اون سه نفر خبري نبود ، تندررفتم کمي دويدم اينور اونور رو نگاه کردم هرکاي کردم نتونستم دوباره اون دو پسرو دختر ور پيدا کنم ، احساس گناه کردم تو دلم گفتم اي کاش تندر مي رفتم شايد جلوي پسرا رو بگيرم اما به اين هم فکر کردم که اون دختر هم عقل داره خودش مي فهمه چي کار کنه اما ترسم از اين بود که پسرا کار ديگه اي انجام ندن ، ترسم از اين هست سر اون دختر چي مياد ، خيلي عصبي شدم
تا جلوي اّبشار رفتم اما پيداشون نکردم ، سعي کردم ديگه بهش فکر نکنم
کمي برف رو نگاه کردم و آبشار رو ، دلم مي خواست تو پيشم بودي تا با هم قدي مي زديم من بازوهاتو مي گرفتم تا سردت نشه ، دستت رو مي گرفتم
چندتا عکس از برف گرفتم بعد عکس، برف شديد و تند تر شد به طوري که در عرض 5 دقيقه پياده رو و خيابون رو سفيد سفيد کرد
از سمت بلوار رفتم ، بازم رفته بودم تو فکر که دوباره جريان ديگه اي پيش اومد ، تو بلوار بودم و موازي من تو پياده رو صداي خنده چند تا پسر رو شنيدم ، ديدم که چند تا پسر به سمت د وتا دختر برف پرت کردن دختر برگشت و بهشون گفت خيلي بي ادب هستين واقعا شورش ور در اوردين ، پسرا هم با مسخرگي ببخشيد گفتن و رفتن ، حالا داشتم موازي با اون د وتا دختر مي رفتم که اگه کسي خواست دوباره اذيت کنه جلوشون رو بگيرم ، من تو بلوار اونا تو پياده رو
داشتم مي رفتم پنج تا پسر هم جلوتر بودن ، دخترا از اونا جلو زدن و رفتن ، من هم کمي موندم دو تا عکس از برف گرفتم ، دوباره رفتم جلوتر ديدم دخترا هنوز جلوترن فهميدم پسرا کمي اذيتوشون کردن ، از کنار پسرا داشتم رد مي شدم شنيدم گفتن فيلم مي گرفتيم باحال مي شدیکی دیگه گفت مگه فیلم نگرفتی؟ يکي ديگه گفت دوستم شاخه رو تکون داد برف ريخت رو سر دخترا افتادن فیلم گرفتن ما هم می گرفتیم ، اعصابم خيلي خورد شد ، ازشون رد شدم دخترا دنبال کردم ، يه پرايدي که دو تا پسر توش نشسته بود جلو دخترا وايسادن يه چيز گفتن نفهيمدم چي گفتن ، داشتم مي رفتم جلو که دختره يه گوله برف برداشت پرتاب کرد به سمت ماشین اونا هم رفتن ، من هم قدمم رو آروم کردم ، تا اول خيابون شيشه گران باهشون رفتم ، اون رفتن تو شيشه گران اونجا تقريبا شلوغ بود گفتم ديگه خطري تهديدشون نمي کنه ديگه دنبالشون نرفتم ،
گفتم ديگه برم خونه ، خودم رو نگاه کردم ديدم سرتاپام همه برف شده ، دست رو سرم کشيدم برف رو سرم نشسته بود خودم رو تکون دادم و برفا ريخت
عزيزم اي کاش بودي من رو مي ديدي فک کنم شده بودم مثل ادم برفي ،
به خودم گفتم عجب شانسی اومده بودم بیرون کمی قدم بزنم آروم شم ، بدتر دلم گرفت ، از این چیزا همیشه می بینم ولی هیمشه واسم مسخره ورنج آور بود
The image “http://img0801.paintedover.com/uploads/0801/060120082151.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
( این منم دارم قدم می زنم)
تا خونه اومدم سردم نشده بود و.لي دستم يخ يخ شده بود رفتم تو خونه ، خودم رو تو آينه نگاه کردم صورتم سرخ سرخ شده بود
امشب داره همينطوري برف مياد ، دلم خيلي واست تنگ شده ، اي کاش ازت خبر داشتم ،
اي کاش پيش هم بوديم اي کاش مي شد نگات کنم اي کاش ميشد اينهمه ازت دور نبودم
اگه اشتباه نکنم الان امتحاناتت شروع شده ، نمي دونم الان شهر شما برف هست يا نه ، يعني الان سردت نباشه؟

عزيزکم اي کاش بودي امشب قدم مي زديم ، برف بازي هم مي کرديم ولي يه قول به من بده ، از من نخا بهت برف پرتاب کنم ، من ميمونم تو همين طوري به من برف پرتاب کن هر دو بخنيدم آخه مي ترسم اگه بهت برف بزنم اذيت بشي ، تنت درد بگيره يا اينکه سرما بخوري
، مواظب باش سرما نخوری
نمی دونم الان کجایی ، چی کار می کنی ، به چی فکر می کنی ،نمی دونم شهرتون هم برفه یانه
همیشه عزیزترین برای من هستی ، ای کاش می شد حرفامو می خوندی
عزيزکم مواظب خودت باش خيلي دلم واست تنگ شده ،
-------------------------------------------------------------------------
پ . ن: نوشته شده در 3 نیمه شب دیشب ، به علت خرابی اینترنت و قطع اینترنت امروز گذاشته شد
--------------------------------------------------------------------------
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عماد پارسی در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 15:47 |
درود بر فروغ پاک بانوی قوم آریا درود بر نیک اندیش خاک ما
درود بر روان پاک تو ای هم میهن درود بر تو ای ترانه زیبای میهن
--------
زادروز فروغ فرخ زاد رو به تمام دوستان تبریک عرض می کنم
فروغ دوستدارانت هنوز تو را سپاس می گویند

با تشکر و اجازه از هم میهن گرامی بانو کیمیا

دختر و بهار

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو
بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
با ناز میگشود دو چشمان بسته را
میشست ککلی به لب آب تقره فام
آن بالهای نازک زیبای خسته را
خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید
موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج بنرمی از او رمید
خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
ای بس بهارها که بهاری نداشتم
خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
گویی میان مجمری از خون نشسته بود
می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

فروغ فرخ زاد
+ نوشته شده توسط عماد پارسی در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 14:28 |

برگ های زرد
روزهای سرد
نفس های گرم
قدم های من
آه همیشگی
دوری هرروزه
و دیگر هیچ...
+ نوشته شده توسط عماد پارسی در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 5:34 |
دریغ است ایران که ویران شود سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم